October 7, 2008
روز دوم و سوم در داکا
روز دوم کنفرانس , کار من آغاز شد.
من با توجه به این که موضوع کنفرانس استفاده از فاوا در ارتقای حقوق بشر یود و با مطالعه ای که کرده بودم , مطابق مفاد اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل اگر این اصول بخواهد پیاده شود. برنامه درسی باید معطوف به مسائلی مانند حقوق زنان, رفاه, بهداشت, حقوق اقلیت ها, صلح , ارتقای وضعیت اقتصادی باشد. من با تاکید بر سه مسئله رفاه, بهداشت, حقوق زنان به معرفی دو ویلاگ آقامعلم و "دیر تش باد" پرداختم با توجه به این که این دو معلم زحمتکش سرزمین ما موفق شده بودند که با شناساندن روستای خود از طریق اینترنت , موجبات ارتقای وضعیت رفاهی و بهداشتی روستا هایی که در آن تدریس می کردند, فراهم کنند و علاوه بر آن در ذهن خانواده ها درکی بوجود بیاورند که با ادامه تحصیل دخترانشان موافقت کنند. البته بعدا متوجه شدم علیرغم این که به من گفته بودند شرکت کنندگان در کارگاه پروفسور و مدیران کالج ها هستند, تعداد قابل توجهی از آن ها ای میل نداشتند و شاید آموزش وبلاگ و حتی قبل از آن معرفی وبلاگ ها کاری نبود که در این مرحله باید انجام می شد. روز دوم من حدود 45 دقیقه آموزش وبلاگ نویسی را دادم. افراد مشغول تمرین بودند که دکتر محمود حسن آمد و گفت که باید پیش مسئول وزارت آموزش عالی برویم. با عذر خواهی از مستمعین کار را رها کردم و به محل وزارت خانه که البته همه وزارت خانه ها در آن تجمیع شده بودند , رفتم. وزیر آموزش عالی که دوره دبیرستان و دانشگاه را شامل می شود) می گفت که حدود 35 میلیون دانش آموز داریم و نزدیک یک میلیون و چهارصد هزار نفر کارمند و سخت از کار خود از این حیث که فرصت رسیدگی به کیفیت آموزشی وجود ندارد ناراحت بود. شب به غذا خوری رفتیم و با وجود این که سفارش کرده بودیم که غذایی بیاورد که فلفل نداشته باشد, غذایی آورد که نیمه راه رهایش کردیم و به خوردن نان و پیاز مشغول شدیم. تا ساعت ها دهانم می سوخت.
صبح سه شنبه به کنفرانس رفتم. تا ساعت 45/10 کاری نداشتم و به سایت کامپیوتر مجهز پی.ان. سی. یو که همان دفتر ملی یونسکوست رفتم. چهار آزمایشگاه بسیار مجهز دارد که اکثر کلاس ها و کارگاه های بین المللی و منطقه ای در آن برگزار می شود. کامپیوتر ها را چک کردم تا مثل دیروز مشکلی نداشته باشد. برخی از شرکت کنندگان نیامده بودند, البته سن اکثرشان بالا بود و مدیر دانشگاه ها و کالج های مهم بنگلادش بودند و آن هایی هم که آمده بودند موقع ایجاد وبلاگ متوجه شدم که تعداد قابل توجهی از آن ها ای میل ندارند. بعد از استراحت مختصری به کارگروه شرکت کنندگان که سه کار گروه بود رفتم. دکتر صدری به آن ها سه سوال داده بود که هر سوال در یک گروه مطرح شود و بحث داغی بین آن ها در می گرفت. گاه به بنگلادشی و گاه به انگلیسی سخن می گفتند. از ظهر به بعد حالم بعد شد. این هم قسمتی دائمی از سفر های من شده است. ظهر غذا نخوردم. این چند روز آن قدر مرغ های تند و فلفلی خورده بودم که دیگر نمی توانستم غدایی بخورم. یک ساعتی به هتل آمدم و سپس برای مراسم اختتامیه رفتم. وزیر آموزش و پرورش و وزیر ارتباطات آمده بود و جلسه به صورت رسمی و سنگینی برگزار شد. در انتها هم موسیقی فولکلور بنگالی توسط گروهی برگزار شد که جنبه مذهبی و سخن گفتن به خدا داشت و مجری آن ها را به زبان انگلیسی ترجمه کرد. پس از پایان جلسه که تا ساعت 6 بعد از ظهر طول کشید. اعضای دفتر یونسکوی بنگلادش که به جهت رفتار صمیمانه دکتر صدری سخت به او علاقه داشتند می خواستند با او به شام بروند ولی دکتر که مانند من کمی تا قسمتی ناخوش بود آن ها را قانع کرد که این موضوع به سفر دیگری واگذار شود. سپس عکس هایی گرفتیم و هدایایی به ما دادند و به هتل آمدیم تا فردا چه شود و مسیر زندگی به کجا منتهی شود.
نوشته شده توسط admin در ساعت October 7, 2008 3:38 PM
نظرخواهی
نظر شما چيست؟