دوشنبه صبح زود بیدار شدم و به کنفرانس آمدم.
کنفرانس در هتل کرون پرینس برگزار می شد. ابتدا چند نفر از مالزی و آیسسکو صحبت کردند. این سخنرانی ها بیشتر حالت تشریفاتی داشت و کلیاتی گفته شد. یکی از سخنرانان اصلی باید در باره سیاست و سازمان تربیت معلم در مالزی سخن می گفت که به جای او که خانمی بود, معاونش صحبت کرد و در باره چالش های تربیت معلم در مالزی سخن گفت که برخی از آن ها عبارت بودند از : دانش مذهبی در مقابل دانش سکولار, دسترسی همگان به تعلیم و تربیت, دموکراتیک کردن نظام آموزش و پرورش و ... بعد از صحبت او برای صرف نهار رفتیم. من از هر چه که بر سر میز بود, به قدری که می توانستم حدس بزنم مقداری برداشتم چون تقریبا غیر از برنج هیچکدام آن ها را نمی شناختم و می دانستم که شیرین هستند یا تند. عاقبت هم دهانم از تندی یکی از آن ها سوخت و چیز بسیار کمی خوردم. بعد از نهار برای شنیدن سخنرانی به مدت یک ساعت دیگر آمدیم که واقعا وقت گرانبهای ما تلف شد. بحث های تکراری که شاید بیست سال پیش از این بحث ها من شنیده بودم و تعریف من در آوردی از یادگیری و تدریس که سعی می کرد تا همه آن ها را به نوعی اسلامیزه کند و با تکلف مباحث عمومی تعلیم و تربیت را رنگ و بوی دینی بدهد. اعتماد به نفس مالزیایی ها بسیار شگفت انگیز است. طوری عمل می کنند که به تدریج مالزی را به صورت مرکز تبادلات فرهنگی جهان اسلام در آورند. بعد از ظهر به سالنی که رفته بودیم. سخنران اول از کشور مالزی نیامده بود. سخنران دوم که خانمی تحصیلکرده آمریکا و با حجاب کامل بود. سخنرانی بسیار جالبی ارایه کرد که در واقع بخشی از تحقیقی بود که در حال انجام دادن آن بودند. موضوع تحقیق "مقایسه اولیه تربیت معلم در مالزی با استاندارد های ISTE NETS بود که در باره آموزش فاوا در مالزی و مقایسه آن با استاندارد های انجمن تکنولوژی آموزشی آمریکا بود. سخنرانی بسیار جالبی بود و چون سخنران اول هم نیامده بود بحث های جالبی مطرح شد و من نیز دو پرسش خود را مطرح کردم. سخنران سوم, از ایران بود که چون سخنران اصلی نیامده بود, همکارش مطرح کرد و گفت او چون بلیط گیرش نیامده, نتوانسته است بیاید. لذا خود بحث را مطرح کرد که حدود ده دقیقه بیشتر طول نکشید و آن چه را که در پاورپوینت نوشته بود, خواند. کسی هم پرسشی نداشت که من چند سوال مطرح کردم و او هم جواب داد و جلسه کمی رونق پیدا کرد و دیگران هم پرسش های خود را مطرح کردند.
صبح در اول کنفرانس به سراغ یکی از مجریان کنفرانس رفتم و تقاضای نام کاربری و رمز برای استفاده از اینترنت کردم که بعد از مدت کوتاهی آورد و به من داد ولی هر چه تلاش کردم, موفق به اتصال به اینترنت نشدم. به طبقه هم کف رفتم و تقاضای استفاده از اینترنت کردم که متصدی پذیرش نیز تلاش کرد ولی موفق نشد تا بالاخره ظهر رفتم و درد بی اینترنتی دو روزه را که سخت مرا خمار کرده بود کمی جبران کردم و ای میل هایم را جواب دادم. بعد از ظهر باران شروع شد و به شدت می بارید. در این مواقع راننده ها به شدت طمع کار می شوند. بخصوص که از هتل پنج ستاره بخواهی به هتل چهار ستاره بروی. بالاخره راننده با کمی چانه زدن راه کوتاه را راضی شد که با 15 رینگت ببرد. راهی که بیش از پنج رینگت کرایه آن نیست. الان هم به هتل آمده ام و مشغول مشق نوشتن هستم تا خود را برای کنفرانس آماده کنم. کمی بعد از هتل بیرون رفتم تا در مرکز خریدی که نزدیک هتل است, غذا بخورم. این چند روز از بس مرغ های مک دونالد و کی.اف.سی را خورده ام, حالم دارد بهم می خورد. غذاهای دیگر هم که یا شورند و یا شیرین و با مزاج فرهنگی ما سازگار نیستند.کمی میوه و لیمو ترش خریدم تا در این تنهایی بیمار نشوم چون کسی نیست که به من برسد.البته آقای بصیری نهایت لطف را داشت و وقتی به هتل بر گشتم, زنگ زد که اگر کاری دارم برایم انجام دهد. دیشب هم آقای آشنا دانشجوی دکتری ریاضیات که در پایان کار خود به سر می برد به هتل آمد و مفصل با هم گپ زدیم. می گفت که رساله اش را برای دو نفر در دانشگاه استنفورد و دانشگاه دیگری در آمریکا (که من الان یادم نیست) برای داوری فرستاده اند و آن ها نکاتی را گفته اند که باید در محتوای رساله تجدید نظر کند. می گفت در جلسه دفاعیه, استاد راهنما حضور پیدا نمی کند و او باید خودش از مفاد رساله دفاع کند. هر یک هفته در میان نیز چهار استاد با دانشجویان دوره کارشناسی ارشد و دکتری خود جمع می شوند و یک جلسه دفاعیه مفصل وجود دارد. دائما از ایشان پرسیده می شود why? Why? Why? که این جلسات به وای وای دانشجویان منجر می شود و دانشجو می باید دلایل خود را برای ایده هایش بیان کند. به او پیشنهاد دادم که به دانشگاه تربیت معلم بیاید و در دانشکده علوم تربیتی , بنای رشته آموزش ریاضیات را بنا بنهیم. استقبال ضمنی کرد. در ظرف این مدت در کارگاه های مختلفی شرکت کرده بود. قبل از آشنا, آقای سنگتراش که مدت ها در دانشگاه تربیت معلم مسئولیت های اداری داشت و بعدا هم رییس دانشکده خبر شد زنگ زد و گلایه داشت که بی سروصدا آمده ام و او را خبر نکرده ام. توضیح دادم که چون آمدنم مصادف با روز شنبه و یک شنبه بود نمی خواستم مزاحم تعطیلات دوستان شوم و گرنه کاری به جز در هتل ماندن و انجام کار های خود نداشته ام و البته آدم کم سروصدایی هستم و سعی می کنم به کار های علمی خود در انزوا ادامه دهم و کار معلمی خود را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهم و به آن افتخار و مباهات می کنم.
از آقای آشنا در باره مشکل دانشجویان دکتری دانشگاه های مالزی پرسیدم که گفت آن ها به دلیل مشکل زبان به طور جدی در ارتباط با استاد مشکل پیدا می کنند و دچار مشکلات عاطفی می شوند. به نظر من این مشکل را وزارت علوم باید به نحوی حل کند. فارغ التحصیلان دوره دکتری دانشگاه های داخل دچار مشکل جدی در نوشتن و مکالمه به زبان انگلیسی هستند , مگر آن که خود به فکر خود باشند. وزارت علوم از سویی بر داشتن مقاله ISI تاکید می کند و از سویی در دوره های آموزشی تحصیلات تکمیلی خود به هیچ وجه برنامه ای برای تقویت ارتباط استادان به زبان انگلیسی و حضور در مجامع علمی بین المللی ندارد. بلکه بخشنامه هم داده است که کسی حق آموزش دروس تخصصی به زبان انگلیسی ندارد(البته به جز رشته زبان انگلیسی). خود حال تصور کنید با وجود قابلیت های استادان موجود ما که در خارج از کشور درس خوانده اند و بسیاری از آن ها آمادگی تدریس در دوره های دکتری به زبان انگلیسی را دارند , ما از قابلیت های استادان خود استفاده نمی کنیم تا از طریق آن ها بتوانیم دانشجوی بین المللی هم جذب کنیم که قطعا در بالا بردن رتبه دانشگاه ها ما نقش بسزایی خواهد داشت. البته این مشکل منحصر به وزارت علوم نمی شود و ما استراتژی معینی در باره آموزش زبان انگلیسی که خواه و ناخواه زبان علم امروز است نداریم و تمام سرمایه های مالی و انسانی خود را در آموزش عمومی به هدر می دهیم. در کشور مالزی در دروس علوم و ریاضیات , معلمان موظفند که به زبان انگلیسی تدریس کنند تا زبان علم رایج را به دانش آموزان بیاموزند. این بحث به نظر می رسد نیازمند مناقشه است. من که خود سخت از این امر زیان برده ام و انرژی فراوانی به صورت فردی برای آموختن زبان انگلیسی صرف کرده ام که اگر در مجرای صحیحی به صورت عمومی عمل می شد, شاید از بسیاری از اوقات من صرفه جویی می شد و عمر خویش را بیهوده با آزمایش و خطا در این مقوله نمی گذراندم.
صبح سه شنبه به کنفرانس برای شرکت در روز دوم رفتم. سخنران اول خانم پروفسور دکتر رسنانی هاشم معاون مرکز پژوهش های فلسفی در تعلیم و تربیت بود. عنوان سخنرانی او "احیای آموزش های فلسفی در معلمان و دانش آموزان مسلمان " بود. او ابتدا به آموزه های فلسفی در جهان اسلام اشاره کرد و سپس با ذکر آرای غزالی, زرنوجی و آوردن سخنانی از سید حسین نصر و العطاس بر اهمیت بحث تاکید کرد. البته بحث های او دقیقا بحث های لیپمن و سایر نظریه پردازان حوزه "آموزش فلسفه به کودکان" بود که سخنران برای آن , ریشه های اسلامی را سعی می کرد فراهم آورد. حتی از اصطلاح Pixi یا اصطلاح “the community of inquiry” در اسلاید های خود استفاده کرده بود که دقیقا خاستگاه بحث او را نشان می داد. این سخنران و یکی از سخنرانان کلیدی دیگر در بحث های خود تاکید بر آن داشتند که در جهانی که تهدید های فراوانی جهان اسلام را تهدید می کند ما نباید به صورت عاطفی با جهان برخورد کنیم و باید برخورد ما برخورد سازنده باشد. Emotively or constructively. . در انتها نیز عباراتی از دانش آموزان در باره اهمیت آموزش فلسفه به کودکان ذکر کرد که دقیقا نشان دهنده اقتباس او از بحث های صاحب نظران حوزه "آموزش فلسفه به کودکان" بود که سعی بر رنگ اسلامی دادن به آن بود. البته این بحث جالبی است که مبادی پاره ای بحث ها را در فرهنگ خود نشان دهیم, ولی سخنران بی این که به بحث های رایج در جهان معاصر اشاره کند به نحوی گمراه کننده, مبدا بحث در جهان حاضر را بیان نمی کرد. در سالن بیرونی کنفرانس تصاویر افرادی مانند فارابی, غزالی, فضل الرحمن, نقیب العطاس, اقبال, ابن سینا و .. که بیشتر به عقل گرایی و نوگرایی شهرت دارند نصب شده بود. به نظر می آید که مجامع علمی و دانشگاهی مالزی به نوگرایان و عقل گرایان توجه دارند و سعی بر آن دارند که چهره ای مدرن از اسلام نشان بدهند که با نماد های مدرنیته در کشور خودشان هم قرابت داشته باشد. البته چند فرهنگی بودن این کشور و همجواری با چینی ها و هندی ها از اقتضائات این امر است.
در حوزه فاوا نیز مقالات فراوانی ارایه شده بود که در یکی از آن ها که شرکت کردم , مقاله ای با عنوان “science teacher’s disposition to the use of ict: a case study in Malaysia school” بود که سخنران, دانشجوی دکتری از کشور نیجریه بود که بخشی از رساله دکتری خود را ارائه کرد. پس از آن یکی از دانشجویان دکتری اهل ایران که خانمی بود, مقاله خود را با عنوان “EFL teacher education evaluation in Semnan province, Iran” عرضه کرد که مقاله جالبی بود. البته سخنران به دلیل ضیق وقت به ارائه همه سخنرانی خود نرسید. عصر هم علاوه بر ارایه مقاله خود در سخنرانی یکی از همکاران دانشگاه شرکت کردم که سخنران در ابتدا گفت که من می خواهم صحبت کنم و از اسلاید استفاده نمی کنم. مقاله هم جز قصه چیز دیگری نبود. در برخی از موارد هم که از او سوال کردند به من ارجاع داد و من سوال را جواب دادم.
غروب یکی از دوستان قدیمی دانشگاه تربیت معلم که 6 سالی است در مالزی مستقر است, آمد و با هم گشتی زدیم. توضیحات خوبی داد که برخی از آن ها را یادم مانده است. از آن جمله این که منطقه ای که هتل محل اقامت من در آن قرار دارد, منطقه تجمع ایرانیان است. در این منطقه گشتی زدیم و مدرسه ایرانیان را نشانم داد و وضعیت نه چندان مناسب آن را توضیح داد. سپس به منطقه ای نزدیک هتل رفتیم که بسیار زیبا بود و به گفته او حدود ساعت پنج بعد از ظهر تعداد زیادی میمون از جنگل اطراف به جاده می ریزند و تا حدود ساعت هفت در جاده هستند بی آن که مزاحم کسی باشند و سپس به داخل جنگل می روند. منطقه ای بسیار سرسبز و زیبا بود. سپس به خانه ایشان رفتیم. همسر او به عنوان دانشجوی اینتر نشنال در یکی از معتبر ترین دانشگاه های مالزی در دوره کارشناسی ارشد ثبت نام کرده بود و سخت نگران بود, چون اغلب استادانشان در کلاس به زبان مالایی صحبت می کردند و با زبان انگلیسی آشنا نبودند. حدود ساعت یازده آقای آشنا آمد و به همراه دوستم و آقای آشنا کمی در شهر گشتیم و به میدان استقلال رفتیم و ساختمان های زیبا و قدیمی آن جا را دیدم و عکس انداختیم. در میان راه هم صحبت های فراوانی در گرفت که برای من بسیار جالب بود, چون از زبان کسی که چند سالی بود در مالزی زندگی می کرد برداشت تازه ای از مالزی پیدا می کردیم. او می گفت کسی در مالزی به دنبال خرید خانه نیست, چون خرید خانه با وام هایی حدود 80 درصد قیمت خانه بسیار ساده است و افراد بیشتر به دنبال اجاره خانه هستند و استدلالشان این است که هر موقع خواستیم می توانیم خانه ی مان را تغییر دهیم. کمی هم در باره وضعیت اقتصادی مالزی صحبت شد. بحث هایی هم در باره دانشجویان ایرانی عنوان شد که به اطلاعات من افزود.
نوشته شده توسط admin در ساعت October 7, 2008 3:30 PM