وبلاگ پيوند ها   

سخنراني ها    

آثار      

درباره      

عكس ها       

خانه       

مدرسه,دانشگاه, اجتماع

April 10, 2008
ماه کنفرانس: کویت, اهواز, تهران
می دانستم که تعطیلات که تمام شود ماراتن من هم شروع خواهد شد.

  روز یک شنبه به کویت می روم تا مقاله خود را ارائه کنیم. روز پنچ شنبه از کویت به اهواز تا مقاله دیگری را به عرضه نقد بگذاریم. جمعه به تهران بر می گردیم تا در آماده سازی هفتمین همایش انجمن مطالعات برنامه درسی ایران به دوستان شرکت کنیم و در یکی از نشست های همایش نیز ارائه مطلب کنم.

روز شنبه  17 فروردین به کرج رفتم و کلاس کارشناسی را اداره کردم. بعد از ظهر به تهران آمدم تا کار های اداری و حکم ماموریت  برای رفتن به کنفرانس کویت را پی گیری کنم . تا آخر شب هم مشغول آماده کردن وسایلم و تهیه گزارش گروه های مطالعاتی دارای علائق ویژه انجمن مطالعات برنامه درسی ایران بودم. بعد هم نشستم و مقاله ای را که آماده کرده بودم و دکتر مهر محمدی لطف کرده بود و خوانده بود تصحیح کردم.

 روز یک شنبه طبق معمول چند ساعت زودتر به فرودگاه امام خمینی رفتم تا به همراه  آقای سراجی (دانشجوی دکتری) عازم کویت برای ارائه مقاله در کنفرانس فناوری ارتباطات و تعلیم و تربیت شویم. داشتم دنبال کانتینر پرواز می گشتم که دیدم کسی مرا صدا می زند. آقای زین آبادی دانشجوی دکتری را دیدم که ساعت 12 قرار بود برای فرصت مطالعاتی عازم کپنهاک شود. تا از سه ماه فرصت مطالعاتی دانشجویان دکتری  استفاده کند. کمی با هم صحبت کردیم و او روانه شد. ساعت 2 سوار هواپیمای کویت ایر لاین شدیم. هنوز کمی ارتفاع نگرفته بودیم که تکان های شدید هواپیما ایمان را به همه باز گرداند و صدای اشهد و استغفار همه از جمله بازیکنان باشگاه سایپا که عازم کویت برای مسابقه بودند, بلند شد. همه برای ایران ایر خدا بیامرزی طلب کردند. از کویت غیر از اصطلاح قدیمی که از بچگی شنیده بودم که فلانی اوضاعش کویت است, تصوری نداشتم. یادم هست سال56 که به اهواز رفته بودم می گفتند که بسیاری از عرب های اهواز در کویت هستند البته بعدا شنیدم که اهالی فارس اوضاع تجاری کویت را می چرخانند و اهالی کازرون و لامرد و ... در کویت هستند. تصویر ویزای ما را برای ما فرستاده بودند و قرار بود که در کویت , از طرف دانشگاه بیایند و اصل ویزا را بیاورند. وقتی ما به قسمت مربوطه مراجعه کردیم. سه خانم در آن جا نشسته بودند که چشم دو نفر آن ها را می شد دید و با جشم هایشان صحبت کرد ولی دیگری تاب مستوری نداشت. معلوم شد که اصل ویزای ما به آن جا ارجاع نشده است. لذا سریع از بین 40 ای میلی که بین ما و سازمان دهندگان کنفرانس مبادله شده بود. یکی از آن ها را در آوردم و به شماره ای که داشتم , تلفن زدم. منشی مربوطه بعد از مدتی معطل کردن گفت که از صبح زود مستر جمال در آن جاست و دنبال شما خواهد آمد. بعد از چند دقیقه که معطل ماندم, دوباره زنگ زدم و گفتم که کسی دنبال ما نیامده است. گفت شما کجا هستید , محل خود را گفتم  و بعد از ده دقیقه جمال مستر جمال پیدا شد. ما و چند نفر دیگر را برداشت و باخودش آورد. از من پرسید هتل رزو کرده اید. من که تا روز آخر به آمدنم مطمئن نبودم, اظهار بی تقصیری کردم. او هم تلفن زد و نام دو هتل را به راننده تاکسی داد که ما را به آن جا ببرد. راننده ما را به هتل(و در معنی مسافرخانه) ای آورد و وقتی معامله ما تمام شد. گفت که کرایه شما 15 دینار می شود برای ما که لدی الورود پانصد دلار مان در فرودگاه در تبدیل به دینار به  یک سوم تقلیل یافته بود. شنیدن  15 دینار که نزدیک به 48 دلار می شد غیر منتظره بود. بالاخره پس از کمی ناز و کرشمه راننده , به پنج دینار راضی شد و از شرش رها شدیم.

این قسمت را با این که قبلا نوشته بودم تا امروز به دلیل این که نشانی ورود به سایتم را گم کرده بودم نتوانستم وارد کنم بقیه را بعدا خواهم نوشت. بخصوص از کنفرانس که نکات جالب و علمی فراوان داشت.

نوشته شده توسط admin در ساعت April 10, 2008 9:22 AM


نظرخواهی


نظر شما چيست؟




Remember Me?


ساير بخش ها

پست الکترونيک | RDF | XML

جستجو در سايت

نوشته‌هاي اخير
تاملی بر روش تدریس
اطلاع
معرفی یک مقاله
پایان یک حکایت
قطار زمان
ترجمه دانشجویی
عمومی گرایی و تخصص گرایی
آن چه آموختم
ماه کنفرانس: کویت, اهواز, تهران
لذت بی زمانی

لينك ها


آمار

درباره :: پروژه ها :: وبلاگ :: پايان نامه ها :: پيوند ها :: آثار :: سخنراني ها

Copyright © 2005 Dr. Mohammad Attaran,
 All rights reserved.