وبلاگ پيوند ها   

سخنراني ها    

آثار      

درباره      

عكس ها       

خانه       

مدرسه,دانشگاه, اجتماع

March 25, 2008
لذت بی زمانی
این روز ها در تعطیلات هستم و خوشبختانه مفهوم زمان را از دست داده ام. شنبه و یک شنبه و ... را فراموش کرده ام. نمی دانم امروز چند شنبه است.    در عین حال مشغول انجام کارهایم هستم. مقاله ای را که به صورت گروهی می نویسیم پس از سه ماه و نیم به پایان رساندم. رساله یکی از دانشجویان دکتری را که مشاور او هستم, خواندم. در حال گرد آوری و  تکمیل تحقیقی هستم. کتاب بسیار جالبی را که نوشته یکی از صاحب منصبان فرهنگی در گذشته در باره دانشگاه تهران بود, خواندم(خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی). ولی از همه مهمتر همان است که در آغاز گفتم. از دست دادن مفهوم زمان. هیچ شتابی برای انجام کاری ندارم.کار ها هر موقع انجام شود, همان موقع خوب است. این زمان(با فشردگی اش) قبل از شروع ایام تعطیلات نوروز مرا از پای در آورده بود.. این اواخر فکر می کردم که در حال مردنم. جلسات متوالی انجمن مطالعات برنامه درسی ایران که البته یک خط در میان رفتم. داوری پایان نامه ارشد در دانشگاه تربیت مدرس که در عالم رفاقت به من تحمیل شد. در عالم رفاقت مجبور شدم یک شنبه آخر سال صبح زود به فرودگاه بروم که روانه اهواز شوم و رساله دکتری را در  دانشگاه شهید چمران داوری کنم و شب دیر وقت به تهران برگردم. صبح دوشنبه بدو بدو به دنبال تکمیل کار تحقیقاتی بودم که باید تا پایان سال می دادم که مبادا پول اندکش از دست برود و من شرمنده همکاران طرح شوم. صبح همان روز در جلسه انجمن مطالعات برنامه درسی شرکت کردم. آخر شب تا دیر وقت مشغول انجام آخرین کار های پروژه تحقیقی بودم. صبح زود بلند شدم و به موسسه نوآوری و پژوهش در برنامه ریزی درسی رفتم تا کار پژوهشی آماده شده را بدهم. در همین حیص و بیص از نشریه نوآوری های آموزشی مقاله ای را برای داوری آوردند. نزدیک دو ماه بود که یکی از کار های اصلی من داوری مقاله و پایان نامه و رساله شده بود.بعد به دنبال گرفتن  بلیط کنفرانس کویت(برای ارائه مقاله علمی) رفتم و بعد ظهر هم فرصتی شد تا در کنار مادر عزیزم باشم و از او خداحافظی کنم. همه این ها به صورت ماراتن فرسایشی انجام شد. طوری که وقتی از خانه عازم سفر بودم انگار به دنیای دیگری که در آن زمان معنی ندارد گام بر می دارم. دنیایی که در آن شتاب نیست. در این روز ها مشغول کار های علمی خود و البته در کنار دید و بازدید و تفریح هستم. کارهایم را موقعی که همه خوابند انجام می دهم تا کسی به من اعتراض نکند که باز کامپیوترت را با خودت آوردی. البته همه این کار ها را انجام می دهم بی آن که تعجیلی داشته باشم. در این ایام که مقاله ای را پس از سه ماه آماده می کردم (مقاله ای مشترک) یاد روزگاری افتادم که معاون موسسه تحقیقات تربیتی دانشگاه تربیت معلم بودم. این موسسه نشریه ای سالیان سال داشت که به برکت آن, اعضای هیات تحریریه اش به مراتب بالای دانشگاهی رسیدند. تقریبا هر شماره آن مقاله های اعضای هیات تحریریه بود. من در نشریه سمتی نداشتم و معمولا در جلسات آن نیز شرکت نمی کردم. فقط یادم هست یک بار به مناسبت مشکلی که برای نشریه پیش آمده بود در جلسه هیات تحریریه آن نشریه شرکت کردم. یکی از اعضای هیات تحریریه گفت که من از سمیناری آمده بودم. دیدم یک ساعت وقت دارم مقاله ای برای نشریه نوشتم, بعد هم کلی منت بر سر نشریه. بگذریم  آن فرد , بعد ها به درجه استادی رسید و بعد ها هم با همان مقاله ها و کتابی که کار دانشجویانش بود, استاد نمونه شد, ولی نشریه به خاطر مقالاتی از همان دست از درجه علمی پژوهشی به علمی ترویجی تنزل یافت. مقالات آن نشریه با فاصله بسیار کمی داوری می شد و حال, من منتظر جواب داوری مقاله ای هستم که به صورت مشترک نوشته ایم و گردآوری یافته ها و نوشتن آن حدود هفت ماه طول کشیده است و الان حدود چهار ماه است که منتظر نتیجه داوری هستیم. مقاله دیگری را هم که در حال نهایی کردن آن هستیم و سه نفری آن را نوشته ایم. سه ماه و نیم نوشتنش طول کشیده است و احتمالا در بهترین شرایط, بین چهار تا شش ماه باید منتظر نتیجه داوری آن باشیم.

نوشته شده توسط admin در ساعت March 25, 2008 10:32 AM


نظرخواهی

فرصت تفکر، نعمتی است که سپاس آن؛ و فرصت نوشتن نعمتی است که درک آن ممکن نیست. دکتر عزیز؛ تفکر که از جمله مسئولیت های روشنفکران قلمداد میشود، در تلاش نفس گیر آنان برای معاش، مجال بروز نمی یابد؛ تا چه رسد که سر بر آورد و بعد هم بر صفحات دیجیتال جای گیرد. اکنون که شما از آن برخوردارید قدر آنرا بدانید.

نوشته شده توسط: نعمت الله موسی پور در ساعت April 9, 2008 11:36 PM
با سلام به آموزش بسیار علاقه دارم. زمینه خوبی فراهم شده . پیشنهاد می کنم برای بهتر شدن وب چند صفحه ای را به مدیران داوطلب تحویل نمایید . موضوع بندی کنید تا بیشتر و بهتر از وجود شما استفاده کنیم. با تقدیم احترام

نوشته شده توسط: رحمت اله خوارزمی در ساعت April 1, 2008 8:06 PM
خیلی جالبه! من جمعه داشتم فکر می کردم که آخی نصفش رفت. امروز ساعت ده صبح احساس می کردم نصفه دیگه اش هم تموم شده ;) چون دیروز و امروز به اندازه همه هفته گذشته کار کردم. به نظر من زمان رو با هر دقتی که متر کنی متر میشه. مثلا اگر روز شماری کنی روز به روز میگذره. سال به سال همین طور و ... حالا اگه از اون ور نگاه کنی هم درست درمیاد. زمان رو اگه ساعت به ساعت خرج کنی ساعت به ساعت رد میشه. دقیقه به دقیقه هم همین طور. از این نوشته بی زمانی شما فهمیدم متر زمان کارایی که انجام میدم. جالب بو برام. ممنون.

نوشته شده توسط: رضا حسامی فرد در ساعت March 30, 2008 11:52 AM
جناب دکتر عزیز سال نو را تبریک می گویم. اینکه هنوز مجالی دارید تا از راه نوشتن یادداشت های وبلاگی به باز اندیشی در خود بپردازید نشان می دهد شور اندیشیدن و نوشتن هنوز در وجودتان گرم و انرژی بخش وجودتان است. اگر فرصت کردید در این یام رمان «در جستجوی زمان از دست شده» شاهکار معروف مارسل پروست را بخوانید. البته 7 جلد است و بتازگی تجدید چاپ هم شده است. موفق باشید. فاضلی

نوشته شده توسط: نعمت الله فاضلی در ساعت March 29, 2008 4:48 PM
استاد عزیز سال نو را تبریک می گویم و همچنین یه خسته نباشید گرم به خاطر تمام کارایی کگه انجام دادید و کارایی که تو سال جدید انجام خواهید داد. الان که دارم براتون نظر می نویسم3 روز به سفرم باقیمانده. روز سه شنبه (سیزده بدر) ساعت 12 پرواز دارم. فکر نمی کردم که یه روز تو هواپیما سیزده رو بدر کنم. به یادتون هستم اگه شما هم تو یاد من باشید بسیار بسیار خوشحال می شم. برام دعا کنید که تو این چند ماه بتونم کارای خوبی انجام بدم. به امید دیدار

نوشته شده توسط: زین آبادی در ساعت March 29, 2008 1:45 PM

نظر شما چيست؟




Remember Me?


ساير بخش ها

پست الکترونيک | RDF | XML

جستجو در سايت

نوشته‌هاي اخير
تاملی بر روش تدریس
اطلاع
معرفی یک مقاله
پایان یک حکایت
قطار زمان
ترجمه دانشجویی
عمومی گرایی و تخصص گرایی
آن چه آموختم
ماه کنفرانس: کویت, اهواز, تهران
لذت بی زمانی

لينك ها


آمار

درباره :: پروژه ها :: وبلاگ :: پايان نامه ها :: پيوند ها :: آثار :: سخنراني ها

Copyright © 2005 Dr. Mohammad Attaran,
 All rights reserved.