وبلاگ پيوند ها   

سخنراني ها    

آثار      

درباره      

عكس ها       

خانه       

مدرسه,دانشگاه, اجتماع

February 18, 2008
روزهای آخر بهمن ماه
شنبه صبح به پردیس کرج رفتم. کلاس صبح را با دانشجویان کارشناسی پیش دبستانی و دبستانی داشتم.

پرسشی را قبلا به آن ها داده بودم که جوابش را برای من ای میل کرده بودند. از آن ها خواستم که نماینده گروهشان بیاید و توضیح خود را در مورد تفاوت آینه و عینک بگوید. هدف من از طرح این سوال در واقع رسیدن به تفاوت میان نظریه های یادگیری در باره علوم است, ولی چون تاکید ما بر نظریه برساختگرایی (constructivism) است, باید طوری عمل می کردم که  خود دانشجویان به ایده دست بیابند. نکته های جالبی را موقع بحث مطرح کردند که برای من بسیار جالب بود. بخصوص که با این روش به استعداد های دانشجویان نیز پی می برم. مجددا بحث را پی گرفتم. بعد از بچه ها خواستم که بگویند معلمی که تصورش از ذهن آینه است با معلمی که تصور عینک دارد در نحوه تدریسشان چه تفاوت هایی وجود دارد. در گروه ها تقسیم شدند و بحث را ادامه دادند. نوشته هایشان را که حاصل بحث بود آوردند و بعد از این که خواندند به آن ها گفتم که به سایت بروید و این نوشته را تایپ کنید و برایم بفرستید . قصد دارم در این کلاس علاوه بر هدف اصلی درس, دانشجویان پاره ای مهارت های فناوری اطلاعات را بیاموزند. استقبال بچه ها هم خوب است. بعد از پایان کلاس به تهران آمدم. کلاس بعد از ظهر را به خاطر جلسه ای که مربوط به داوری گزارش تحقیق دکتر سعید رضا عاملی بود , به فردا واگذار کردم. جلسه در پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم در پاسداران برگزار می شد.موضوع تحقیق ایشان "شهر دانشگاهی مجازی" بود. در این جلسه , دکتر شکر خواه, دکتر ریاضی, دکتر ابراهیم آبادی و .. نیز شرکت داشتند , دکتر سعید رضا عاملی به مدت یک ساعت گزارش خود را ارائه کرد و سپس بحث و گفت و گو در گرفت. سپس بعد از جلسه به دفتر نشریه رشد مدرسه فردا آمدم تا در لحظات آخر کار نشریه را ببینم و به چاپخانه بفرستیم.

صبح یک شنبه به پردیس کرج رفتم. با دانشجویان ارشد فلسفه تعلیم و تربیت  درس سمینار در مسائل فلسفه تعلیم و تربیت  را داشتم ابتدا طرح درس را به ایشان دادم و نحوه کار در کلاس را توضیح دادم. بعد از یکی از بچه ها خواستم سه پایان نامه از استادان مختلف دانشکده بیاورد. بعد از این که در مورد بیان مسئله در پایان نامه و مقاله علمی صحبت کردیم.بجه ها هریک قسمت بیان مسئله پایان نامه را خواندند و در مورد آن بحث کردند. مطابق قراری که گذاشته ایم بنا بر آن بود که در هر جلسه حدود یک ربع را به نوشتن مطلب در ذیل عنوانی که ارائه می شود اختصاص دهیم و سپس در مورد نوشته های دوستان بحث کنیم. این کار را به عنوان تمرین نوشتن پایان نامه انجام می دهم تا بچه ها به تدریج به نوشتن عادت کنند. البته برنامه بعدی ام این است که از آن ها بخواهم وبلاگی درست کنند و نوشته های خود را در آن جا ادامه دهند. مشکل اصلی دانشجویان ما نگارش است. لذا تمرین نوشتن را در این درس خیلی جدی گرفته ام. عنوانی از کتاب فضیلت های ناچیز ناتالیا کینزبرگ را که جنبه تربیتی داشت به بچه ها دادم و سپس از آن ها خواستم که در حدود یک صفحه A4 در مورد آن بنویسند. پس از این که خودم آن ها را خواندم در موردنوشته های بچه ها. بحث کردیم. هر دانشجویی آمد و نوشته اش را خواند و دانشجویان دیگر در مورد آن بحث کردند. محاسن و معایب نوشته گفته شد, آنگاه از آن ها خواستم که مطالب خود را در سایت تایپ کنند و برای من ای میل کنند. دانشجویان فلسفه تعلیم و تربیت  در مقایسه با دانشجویان گرایش های دیگر علوم تربیتی در حدی که من تجربه کرده ام, کمتر با مهارت های فناوری اطلاعات آشنا هستند و من در این کلاس سعی دارم که به جد آن ها را ترغیب به استفاده از این ابزار ها کنم. کلاس در حدود سه ساعت طول کشید. ظهر به تهران برگشتم تا به حسب قراری که با خانم ملکی معلم مجربی در شهریار , داشتم با ایشان صحبت کنم . مدت یک ساعت با او صحبت کردم و از تجربه های کلاسش برایم گفت که بسیار جالب بود. وقتی با این معلمان کارآزموده صحبت می کنم , آرزو می کنم که ایشان تجربه هایشان را بنویسند. تجربه هایی که می تواند منجر به ارائه نظریه های خوبی در تعلیم و تربیت  بشود. من کمتر دیده ام که معلمی تجربه هایش را بنویسد. از آن میان تجربه های دکتر مجتهدی رییس دبیرستان البرز, خانم میر هادی مدیر مجتمع فرهاد, خاطرات باغچه بان به روایت پسرش را به خاطر دارم و نیز کتاب توتوچان که زندگی کودکی ژاپنی است که شرح تعلیم و تربیت  او در آن آمده است. (اگر خوانندگان این نوشته کتاب دیگری سراغ دارند به من معرفی کنند) بعد از صحبت با خانم ملکی جلسه هیات تحریریه نشریه آغاز شد که در باره آخرین شماره نشریه تصمیم گیری شد. حدود ساعت چهار یکی از دانشجویان سابقم که اکنون همکار ما در دانشگاه آزاد است را در پارک هنرمندان نزدیک دفتر نشریه رشد مدرسه فردا دیدار کردم. در خنکای پارک روی نیمکتی نشستیم و خاطرات خود را با او  مرور کردیم. کمی هیجان آغاز کار را داشت که من نیز تجربه های مشابه خود را گفتم و ...

نوشته شده توسط admin در ساعت February 18, 2008 9:23 PM


نظرخواهی

سلام روش تدریستان عالیست. امیدوارم که همیشه موفق باشید. دکتر اگه ممکنه یه سری هم به وبلاگ من بزنید. تازه واردم و ناوارد. wwww.zeinabadi.persianblog.ir

نوشته شده توسط: زین آبادی در ساعت February 25, 2008 4:33 PM

نظر شما چيست؟




Remember Me?


ساير بخش ها

پست الکترونيک | RDF | XML

جستجو در سايت

نوشته‌هاي اخير
تاملی بر روش تدریس
اطلاع
معرفی یک مقاله
پایان یک حکایت
قطار زمان
ترجمه دانشجویی
عمومی گرایی و تخصص گرایی
آن چه آموختم
ماه کنفرانس: کویت, اهواز, تهران
لذت بی زمانی

لينك ها


آمار

درباره :: پروژه ها :: وبلاگ :: پايان نامه ها :: پيوند ها :: آثار :: سخنراني ها

Copyright © 2005 Dr. Mohammad Attaran,
 All rights reserved.