| وبلاگ | پيوند ها |
| مدرسه,دانشگاه, اجتماع |
تا پرونده هفتمین شماره نشریه "مدرسه فردا" را بررسی کنم. با آقای واحدی معاون تولید نشریه صحبت می کردم که چرا تیراژ نشریه از 75000 به 65000 کاهش پیدا کرده است. می گفت که این تیراژ واقعی است و ما بر اساس تقاضای استانها این تیراژ را برای نشریه شما در نظر می گیریم و بعد توضیح داد که با توجه به جوانی نشریه شما این تیراژ , تیراژ خوبی است. کمی تا قسمتی خوشحال شدم که به هر حال حرف های همکاران ما خوانندگانی دارد , حتی اگر نصف این هم باشد برای ما راضی کننده است. مدت هاست که دنبال نشریه ای مشابه خود می گردم که لااقل مطالب نشریه مدرسه فردا را که در حوزه تعلیم و تربیت و فناوری اطلاعات است با نشریه ای مشابه مقایسه کنم و در این مقایسه به ایده های تازه برسم. به هر حال بعد از آن در جلسه سیگ های انجمن مطالعات برنامه درسی شرکت کردم. سیگ مخفف special interest group است و منظور از آن گروه هایی است که در ذیل انجمن های علمی به وجود می آیند و در حوزه موضوعی خاصی تحقیق می کنند. این موضوع در انجمن های علمی معتبر جهان سابقه طولانی دارد . مثلا اگر به سایت انجمن تحقیقات تربیتی انگلستان مراجعه کنید, ملاحظه کنید که نزدیک 36 سیگ دارد.انجمن مطالعات برنامه درسی ایران اکنون دارای سیگ های "برنامه درسی و فاوا", "آموزش فلسفه به کودکان", "برنامه درسی و زبان فارسی", برنامه درسی و طراحی آموزشی" , برنامه درسی و آموزش ارزشها" ست. مطابق برنامه سالانه ای که هریک از سیگ ها داده اند باید اعضای سیگ در یک سال اقدام به برگزاری یک نشست ماهانه در جلسات علمی انجمن کنند و نیز ویژه نامه ای در باره حوزه موضوعی خود منتشر کنند و علاوه بر آن در همایش های سالانه انجمن به طور فعال شرکت و ارائه مقاله و کارگاه کنند. جلسه نسبتا طولانی ابتدا دکتر سرکار آرانی در باره سیگ فرهنگ و برنامه درسی صحبت کرد و قرار شد که اطلاعیه ای در سایت انجمن قرار داده شود تا با حضور علاقمندان به این موضوع سیگ آن راه اندازی شود, سپسیکی از دوستان طرح سیگی را برای تصویب آورده بود و با ادله ناکافی سعی در اثبات آن می کرد و بحث و جدل سخت علمی بین جمع در باره ضرورت طرح تشكيل این سیگ در گرفت که گرچه برای دوست مطرح کننده خوشایند نبود, ولی برای من بسیار آموزنده بود. جالب این که دوست ما دفاع از طرحی می کرد که باید نشانگر تقویت روح اجتماعی باشد و به افراد توانایی تعامل با یکدیگر و تحمل شنیدن صحبت های جمع را بدهد, ولی دریغ از کمی حوصله و سعه ذهن, و در عین حال قرار است که به کودکان ما بیاموزد که مطالب را تحلیل کنند و در دفاع از آن قادر به استدلال باشند ولی حسرت دلیلی درست و روا را بر جمع گذاشت و زمانی که دلیل کم آورد , عصبانی شد و این را دلیل بر ناآگاهی جمع گذاشت. گاه دچار تحیر از برخی از دوستان جوان همکار دانشگاهی می شوم که دعاوی شان گوش فلک را کر می کند و مدعی همه امور می شوند و جای استادان خوب خود را در این جمع خالی می بینم که به ما درس تواضع می آموختند و خود پیکره فروتنی و آرامش بودند. استاد ما دکتر میر عبدالحسین نقیب زاده که نماد فروتنی, حکمت و سخنوری و در عین حال خاموشی فروتنانه بود, در سال های دور که در کلاسش حضور داشتم و به رسم جوانی شروع به نقد ارسطو کردم, می گفت که قبل از آن که بر کسی خرده بگیری سعی کن که خوب آن را بیاموزی و این مرحله , مقطعی نیست که به خرده گیری بزرگان حکمت و اندیشه بنشینی و تا نیاموخته ای که آنان چه گفته اند, سخن آغاز نکن. ای کاش دوستان جوانتر ما که البته حظ این کلاس ها را برده اند, کمی هم از رشحات استادان پیشکسوت را در کار خویش نشان می دادند. به هر روی من این جلسات حرفه ای را بسیار آموزنده می دانم و در طی این دوره ها هم سعی کرده ام که بسیاری از دانشجویان دوره دکتری را به طرف انجمن علمی سوق دهم, چون بسیاری از درس ها هست که فراگیری آن ها در کلاس ممکن نیست و در میان جمع حرفه ای و غیر رسمی می توان آن ها را آموخت. به پیشنهاد من بسیاری از فارغ التحصیلان جدید دوره دکتری دانشگاه تربیت معلم به هيات مدیره انجمن دعوت شده اند, چون معتقدم که انجمن های حرفه ای باید در پرورش نسل آکادمیک و علمی نقش سازنده ای ایفا کنند و از طرفی حضور نسل جدید و جوان باعث طراوت این انجمن ها خواهد شد.
چهار شنبه نخست به دانشکده رفتم تا با آقای سنگری یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه خودمان که دوره سربازی خود را در دانشکده می گذراند گفت و گویی داشته باشم و در عین حال در باره کاری مشترک علمی صحبت کنیم که این البته میسر نشد. ساعت ده در کمیته تخصصی گروه تعلیم و تربیت دانشگاه تربیت مدرس شرکت کردم. دو پیش طرح رساله دوره دکتری در آن جا مطرح شد. در این گروه مرسوم است که دانشجویان دوره دکتری پیش از آوردن پروپوزال خویش , ابتدا طرحی دو یا سه صفحه ای در معرفی طرح خود می آورند و پس از تایید آن , اقدام به تهیه طرح اصلی می کنند. دو دانشجو, لبنانی بودند و من قبلا با آن ها درس متون تخصصی فلسفه تعلیم و تربیت را داشتم. نزدیک یک ساعت و ربع در مورد یکی از این طرح ها بحث شد. بحث های بسیار جالبی , البته با حرارت فراوان در گرفت و عاقبت قرار شد مجددا در مورد این دو طرح بحث شود. ساعت دوازده به دانشگاه تربیت معلم (پردیس کرج) رفتم تا امتحان به تعویق افتاده ای را بگیرم. پس از امتحان به تهران برگشتم تا در جلسه هیات تحریریه نشریه فصلنامه مطالعات برنامه درسی آمدم. از ساعت 4 تا 30/5 مقالات رسیده بررسی شد و داوران آن ها تعیین شدند. در محاسبه ای سرانگشتی که من کرده ام , اغلب مقالاتی که در نشریه منتشر شده است به دانشجویان دکتری, دانشجویان ارشد و طرح های پژوهشی اختصاص دارد و کمتر مقاله ای با نام مستقل در نشریه وجود دارد. بعد از این جلسه هیات مدیره انجمن شروع شد که تا ساعت 7 ادامه داشت. صبحانه نخورده بودم و ظهر هم فرصت ناهار خوردن پیدا نکردم.وقتی به خانه آمدم بعد از شام در حالی که به اخبار تلویزیون گوش می دادم خوابم برد. حدود ساعت 12 شب با صدای زنگ آپارتمان بیدار شدم و تا الان که ساعت دو و ده دقیق صبح است خوابم نبرده است. هر کار کردم حوصله مطالعه نداشتم, لذا نشستم تا شرح سوانح ایام کنم, شاید روزی بازخوانی آن ها به درد من خورد, گرچه گاه از نوشتن این مطالب دغدغه پیدا می کنم که نوشتن آن چه که برتو گذشته است به چه درد دیگران می خورد , و بعد هم کسی پیدا شود و... به قول بچه ها این بود انشای من.
نوشته شده توسط admin در ساعت January 30, 2008 2:21 AM
|
درباره :: پروژه ها :: وبلاگ :: پايان نامه ها :: پيوند ها :: آثار :: سخنراني ها |
|
Copyright © 2005 Dr. Mohammad Attaran, |