| وبلاگ | پيوند ها |
| مدرسه,دانشگاه, اجتماع |
به هر حال برای دانشجویان علوم تربیتی که کله خود را سر در کتاب های درسی نکرده اند و به فرهنگ هم می اندیشند و احیانا دست اندر کار ترجمه اند این شماره بخارا مانند بسیاری از شماره های پیشین خواندنی است.
ویژه نامه فصلنامه نوآوری های آموزشی نیز به سردبیری مهمان, دکتر محمود مهر محمدی منتشر شد. این شماره علاوه بر مقالات وزینی که دارد, مقاله ای از نوئل گاف را با عنوان"”crime fiction and educational inquiry: reading, writing, and intertextual play” به زبان انگلیسی منتشر کرده است که نگاه تازه ای به روش تحقیق در حوزه تعلیم و تربیت است. در چکیده این مقاله آمده است: نوشتن روش اکتشاف است, روش درک خود و جهان. وقتی ما به نوشتن همچون روش می نگریم خود زبان مستعمل ر ا تجربه می کنیم, چگونه جهان را با کلمات به عرصه هستی می آوریم. ما جهان را با واژه های دیگری بیان می کنیم صفحه کامپیوتر را پاک می کنیم, گنجينه واژگان را بازبینی می کنیم , پاراگرافی را تغییر مکان می دهیم. دوباره و دوباره. این جهان به زبان واژه در امده هرگز کاملا, دقیقا و به نحو کامل جهان را در چنگ خود گرفتار نمی کند مع الوصف ما در تلاش خود مصریم. نوشتن روش کشف احترام و عزت است و سعی و تلاش را تشویق می کند و آن را همچون نشانه معنی زبان تشخیص می دهد.
خواند این مقاله به دانشجویان دکتری که در حوزه پژوهش های برنامه درسی تلاش می کنند , توصیه می شود.
این ترم با سه دانشجوی کارشناسی ارشد پایان نامه دارم که کاملا خسته ام کرده اند. پایان نام شان را چند بار خوانده ام. از آن میان یکی از آن ها که انگیزه قوی برای کار خود داشت مرا مجبور کرد که تابستان چندین جلسه بیایم و وقت زیادی برا ی پایان نامه اش بگذارم که البته برایم کاملا خوشایند بود و علاقه او برای فهمیدن و دقت وی تحسین برانگیز بود ولی به یکباره گم شد و فعلا خبری از او نیست تا کی بعد از چند ماه بر گردد. دو دانشجوی دیگر در ابتداییات کار مانده اند. استاد چسب و قیچی مطالب بی ربطند. پایان نامه ای که در ظرف یک هفته از 40 صفحه به 100 صفحه تبدیل می شود و هر جه که می خوانم ربط عبارات را با یکدیگر نمی فهمم . به دانشجو سفارش کردم که پایان نامه را با صدای بلند برای خود بخواند تا ببیند مطالب را چطور می فهمد یا به کس دیگری بدهد تا برایش بخواند و دانشجو ببیند چه مقدار از مطالب را می فهمد. اغتشاش , سر درگمی در مطالب حاکم است. ده بار تا بحال توضیح داده ام. بعد می بینم همان مطالبی که دفعات قبل گفته ام مراعات شود, به همان صورت سابق آمده است. زمانی دانشجوی دکتری به من می گفت. در مرحله ای از رساله شما باید مثل معلم کلاس اول دست دانشجو را بگیرید و به او کمک کنید تا بنویسد. احساس می کنم کار از این حرف ها گذشته است و مثل این که باید همه مطالب را خودم بنویسم. از سرقت ادبی هم که چه بگویم. همه مطالب کپی است. محض رضای خدا یک کلمه تحلیل, یک کلمه استنتاج, یک کلمه به زبان خود. ما استادان قطعا مقصریم که دانشجویان خود را وادار به نوشتن نکرده ایم و خود نیز چیزی نمی نویسیم.
راستی فیلم بادبادک باز را هم که یکی از دوستان به من داده بود دیشب دیدم. کتاب را قبلا خوانده بودم و سخت مجذوب آن شده بودم. با این که فیلم جالب بود, ولی جذابیت کتاب را برای من نداشت. همایون ارشادی از هنرپیشگان اصلی فیلم بود و به خوبی نقش خود را اجرا کرده بود. در نهایت تمام بدبختی های سهراب (پسر حسن و برادر امیر) که نقش آفرینان اصلی فیلم اند در کنار سواحل آمریکا (سرزمین رویا های مردم جنوب)تبدیل به خوشبختی و پرواز در آسمان رویا ها می شود. مثل این که کمی سیاسی شد. برگردیم به عالم خودمان.
این روزه کمی بعد از ظهر ها می خوابم و شب ها تا دیر وقت بیدارم. در سکوت شب بهتر می شود خواند و نوشت تا آن قدر که سرم شروع به خم شدن بر روی کامپیوتر می کند و کم کم به رختخواب می روم تا صبح زود فردا و کار های شیرین خواندن و نوشتن و گفت و گو و بحث با دانشجویان شروع شود.
نوشته شده توسط admin در ساعت January 14, 2008 1:51 AM
|
درباره :: پروژه ها :: وبلاگ :: پايان نامه ها :: پيوند ها :: آثار :: سخنراني ها |
|
Copyright © 2005 Dr. Mohammad Attaran, |