| وبلاگ | پيوند ها |
| مدرسه,دانشگاه, اجتماع |
برای این یادداشت هیچ عنوانی به نظرم نرسید. چون تنها به روزمرگی هایم اشاره دارد. چندی است که نوشته هایم صرفا گزارش های اطراف من است و آن چه که بر من می گذرد.
امروز صبح ساعت 8 با آقای سراجی دانشجوی دکتری و دکتر علی عسگری قرار گذاشته بودیم که در باره مصاحبه های آقای سراجی بحث کنیم. او مدلی در باره برنامه ریزی درسی در دانشگاه مجازی ارائه و با چند تن از متخصصان برنامه ریزی درسی در باره آن مصاحبه کرده است. تمام مصاحبه ها ضبط شده بود و همه آن ها را گوش دادم. از جمله مصاحبه شوندگان دکتر موسی پور عضو هیات علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان (فعلا مامور در دانشگاه شهید بهشتی) بود. مصاحبه دکتر موسی پور را دو بار در ماشین بین راه کرج-تهران از طریق تلفن همراهم گوش دادم. این هم از مزایای تلفن همراه بود که اخیرا به آن پی بردم. چون قرار است در نشریه مدرسه فردا شماره ای را به تلفن همراه اختصاص دهیم و این باعث شده به مزایا و کمی هم معایب این فناوری جدید و همه گیر بیشتر بپردازیم. به هر حال مصاحبه برایم بسیار جالب بود و چون نکات مهمی داشت قرار شد جلسه ای سه نفره داشته باشیم و در باره آن بحث کنیم. جلسه را با گوش سپردن به مصاحبه و نکته اصلی که دکتر موسی پور در مورد مدل ارائه شده در دانشگاه مجازی گفته بود آغاز کردیم و سپس در مورد آن بحث کردیم. من این بحث ها را در خلال پیش بردن رساله بسیار مفید می دانم , چون استاد راهنما و گروه مشاوران با مسئله درگیر می شوند و این چالش ها برای پی بردن به ضعف ها و قوت های رساله بسیار مفید است. دانشجو هم که در کارش فکر می کند پیش رفته است از توهم دست بر می دارد. من در عین این که حس اعتماد به نفس را در دانشجویان دکتری خوب و لازم می دانم, گهگاه از ازدیاد آن به هراس می افتم. این هفته دانشجویی را دیدم که در باره ترجمه اش صحبت می کرد و می گفت قصد دارد کار کلاسی اش را منتشر کند و بعد من به این فکر فرو رفتم که ترجمه ای که من مشابه آن را از او دیده بودم و به نظر من به عنوان مشق ابتدایی ترجمه بد نبود, اکنون این احساس را در مترجمش پیش آورده است که قابل ارائه به جمع است. یکی از استادان ریاضی دانشگاه ما سال ها پیش می گفت پس از این که مدت های زیادی در مورد مسئله ای کار کردم و به استاد راهنمایم ارائه کردم, آن را جلوی من پاره کرد و گفت باید آن را ببری و دوباره رویش کار کنی. حال فکر می کنم دانشجویی که به خاطر کوتاه قد بودن ما , سریع احساس بلند بودن می کند چقدر زود احساس خود کفایی علمی می کند و حس شگفت زدگی موجب باز ماندگی او می شود . در سال های دور خوانده بودم که الاعجاب یمنع الازدیاد (حس اعجاب مانع ازدیاد و رشد می شود.) به هر حال جلسه خوبی بود. بعد هم آقای ضرغامی که تازه فارغ التحصیل شده است زنگ زد و در باره مشکلی که در باب استخدامش در دانشگاه پیش آمده بود صحبت کرد. ظاهرا از او خواسته اند که سه مقاله علمی پژوهشی ارائه کند تا در باره استخدام او تصمیم بگیرند. این بسیار جالب است, در دانشگاهی که برخی از استادانش بعد از 20 سال هنوز یک مکتوب به صورت کتاب یا مقاله ندارند, از دانشجویی که تازه مرکب دکتری اش خشک شده است انتظار دارند سه مقاله علمی پژوهشی ارائه کند. البته به لحاظ منطقی و فارغ از موقعیت من با این اصل موافقم و آن را ممکن می دانم, ولی نه این که همه چیز باید با هم تناسب داشته باشد. استادانی که به درجه استادی رسیده اند و هیچ یک مقاله آی. اس. آی ندارند, امروز بیش از هر کس دیگری برای ارتقا سخت می گیرند و از همکارانشان که در مرتبه ای پایین تر از آن ها قرار گرفته اند طلب مقالاتی از این دست می کنند. استادانی که ترجمه را به جای تالیف جا زده اند. استادانی که ترجمه دانشجویان دوره دکتری خود را به اسم خود به چاپ رسانده اند, حال از وضعیت آکادمی و رشد آن سخن می گویند. شب که پس از جلسه ماهانه فامیلی به خانه برگشتم و ای میل هایم را چک کردم دیدم آقای طلایی دانشجوی دکتری آکسفورد پیغام داده است که به ایران آمده, به او جوابی مختصر دادم تا بعد مجال دیدار پیدا شود. گزارش این دیدار را خواهم نوشت.
نوشته شده توسط admin در ساعت December 26, 2007 12:22 AM
|
درباره :: پروژه ها :: وبلاگ :: پايان نامه ها :: پيوند ها :: آثار :: سخنراني ها |
|
Copyright © 2005 Dr. Mohammad Attaran, |